خرید بک لینک
اولین کارخونه ای که کار میکردم کارخونه ی داغونی بود. کارگرها اکثرا برای محلات خیلی پایین ولایت غربت بودند. سمت راه آهن و ....بیشترشون یا اعتیاد داشتند یا بزه کار بودند یا سابقه ی کیفری داشتند یا از خو

برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: يکشنبه 29 ارديبهشت 1398 ساعت: 20:46

بچه که بودیم ماه رمضون و محرم و اعیاد مختلف اسلامی رو از نذری هایی که میومد در خونه میفهمیدیم. شله زرد، فرینی، حلوا، آش، قیمه، زرشک پلو با مرغ و .....وقتی رفتیم شمال تعداد این غذاهای نذری خیلی خیلی کم

برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: يکشنبه 29 ارديبهشت 1398 ساعت: 20:46

از دیروز ورِ ناامید و مایوس و بهونه گیرم دائم با ورِ منطقی و امیدوارم در حال جنگیدنه! طوری که شب با گریه خوابیدم و روزهم دائم با خودم در تنش بودم .ور ناامیدم میگفت: اشتباه کردی! خودت رو توی هچل انداخت

برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: يکشنبه 29 ارديبهشت 1398 ساعت: 20:46

صفحه بندی